گشتاسب و نیشابور؛ از فرّ کیانی تا پایتخت اساطیری

Want create site? Find Free WordPress Themes and plugins.

گشتاسب و نیشابور؛ از فرّ کیانی تا پایتخت اساطیری,گشتاسب و نیشابور,

گشتاسب و نیشابور؛ از فرّ کیانی تا پایتخت اساطیری

نیشاپور و اساطیر ملی ایران:

نیشابور، همچون بسیاری از شهرهای دیرپا و تاریخی جهان، دارای آغاز افسانه‌ای است و پیدایش و پیشینه آغازین آن، در هاله‌ای از اسطوره و افسانه درپیچیده است.(۱) ابوعبدالله حاکم، انوش پور شیث پور آدم را بانی کهندژ نیشابور دانسته و بازسازی و گسترش این شهر را به دوران‌های ایرج پور افریدون، و منوچهر نسبت می‌دهد.(۲) حمدالله مستوفی نیز تهمورث دیوبند را بانی این شهر می‌داند.(۳) فردوسی، گواه بر زیست این کهن‌شهر باستانی، در زمان اساطیر ملی ایران می‌دهد

.

چنانکه در دوران اساطیری شاهنامه، در زمان فرمانروایی کیکاوس و کیخسرو، نشابور را بازمی‌یابیم.(۴) اما در دوران فرمانروایان اساطیری ایران، یعنی دوران پیشدادیان و کیانیان، از ‌کی گشتاسب که پس از کیقباد، کیکاوس، کیخسرو و کی‌لهراسب، پنجمین فرمانروای کیانی ایران‌زمین است،(۵) نشان‌های ویژه‌ای از نیشابور، در لابلای نسک‌های پیش از اسلام و متون تاریخی سده‌های نخستین هجری برجای مانده است. در این میان، شخصیت اساطیری-تاریخی گشتاسب، پیوندی ویژه‌ با نیشابور دارد. گشتاسب، دارای چهره آیینی برجسته‌ای است و در کتاب‌های دینی مزدیسنا، از کی‌گشتاسب بیش از پادشاهان دیگر کیانی، سخن رفته؛ زرتشت –پیامبر ایرانی- در زمان او و پدرش، ظهور نموده است و در هرجایی که از زردشت، یادی شده از گشتاسب که دوست و پشتیبان و مروّج دین، و به قول خود «اوستا»: پناه و بازوی کیش زرتشتی بوده، سخن رفته است.(۶)

.

گشتاسپ و فرّ کیانی:

.

گشتاسب یا ویشتاسب؛ در «فارسی میانه wĩštāsb؛ اوستا: vĩštāsb؛ به معنای دارنده اسب آماده. در گاهان زردشت از وی یاد شده است و برمی‌آید که شخصیتی تاریخی بوده است. بنا به یشت‌ها، او از خاندان نوذریان است.(یشت ۵، بند ۹۸) و به دین زردشت می‌گرود.(یشت ۶، بند ۱۰۵) او کسی است که با نیرومندی برای گسترش دین می‌کوشد.(یشت ۱۳، بند ۹۹-۱۰۰) ضمناً نسکی مستقل به نام او در ستایش او موجود بوده است که در آن، زندگی و صفات وی، یاد شده است.

.

(دینکرد مدن، ص۶۸۶) در یادگار زریران نیز از او و خاندانش و نبر وی در راه دین بهی یاد شده است. ظاهراً در ایران، دو سنت داستانی درباره گُشتاسب وجود داشته است: یکی سنتی است که موبدان زردشتی، حافظ و ناقل آن بوده‌اند و بنا بر آن، او شاهی نیرومند و دادگستر بوده است. روایت دوم، به ظاهر متعلق به مردم بوده است که در شاهنامه منعکس شده است و بر اساس آن، گشتاسب، نه چندان عادل، که ستمگر بوده است … در اوستا، گشتاسب، جانشین و پسر لهراسب از خاندان نوذری (نوذران) بود. او چهارپایان بسیار داشت و شهرت وی به کشورهای دوردست کشیده بود.

.

طبق متون پهلوی، عهدی که اورمزد، مزداپرستی را به زردشت الهام می‌کرد، عهد زرین بود، و آن دوره که گشتاسب، دین بهی را از زردشت فرا می‌گرفت عهد سیمین، (در زند بهمن یسن، دوره گشتاسب، عهد زرین و دوره نواده او بهمن، عهد سیمین بود). شاید به همین جهت در متون پهلوی، لقب رامشاه یا رامشهر به معنی آرامش دهنده کشور، به او داده‌اند.»(۷) «او دوست و پیرو زردشت پیامبر و شهریاری مزداپرست و دارای فرّ کیانی(۸) بوده … در حماسه ملی ما علاوه بر اینکه مردی زورمند و تهم و نبرده است که جمال و نیرو و فرّ کیانی، همه، در او گرد آمده است.»(۹)

.

گشتاسپ، حامی زرتشت:

.

«بنا به اتفاق مورخین، کی‌گشتاسب ۱۲۰ سال، پادشاهی کرد. طبری می‌نویسد که سال سی‌ام سلطنت گشتاسب بود، وقتی که زرتشت، دین خود، بدو نمود.»(۱۰) «زردشت در سی‌سالگی، نخستین الهام اهورامزدا را دریافت، ده سال بعد، هفتمین وحی بر او صورت گرفت و گشتاسب در همین هنگام، دین بهی را از او پذیرفت. پس از آن که اورمزد، اسرار دین را بر زردشت، آشکار می‌کند، او با بیست و یک نسک اوستا و سرو همیشه سبز و آتش همیشه روشن، دین خود را به گشتاسب، عرض می‌کند.»

.

اما، ارجاسب –شاه خیونان ]تورانیان[-، به مخالفت با گشتاسب و زرتشت برمی‌خیزد و پس از کشمکش‌هایی، گشتاسب با ارجاسب نبرد می‌کند و با دلاوری‌های یاران خود، بر ارجاسب پیروز می‌شود. از این روی، گشتاسب به عنوان حامی زرتشت، مقامی بس گرامی در متن‌های اوستایی و پهلوی دارد.(۱۱) در جزء یسنا (۴۶، قطعه ۱۴) از کتاب اوستا، «زرتشت، کی‌گشتاسب را پیرو و دوست خود خوانده و از مزدااهورا خواستار است که او را در فردوس، با خود او محشور بگرداند.»(۱۲) همچنین «در یسنا ۵۱ قطعه ۱۶: زرتشت کی‌گشتاسب را شهریار مزدا اهوراپرست و پیرو منش پاک و راستی می‌شمارد»(۱۳) در متن‌های پهلوی، بنای آذر برزین مهر، آتش مخصوص کشاورزان، به او نسبت داده شده است.(۱۴) این آتشکده کشاورزان، در خراسان و پایگاه آن بر بالای کوه ریوند در ابرشهر یا نیشاپور بوده است.(۱۵) بسیاری از تاریخنگاران ایرانی و عرب، نام گشتاسب را به گونه «بشتاسب» و «بشتاسف» ضبط کرده‌اند(۱۶) تاریخ، نشان‌هایی از پیوند ‌کی‌گشتاسب کیانی و نیشابور (ابرشهر) را در میان برگ‌های کهن خود نگه داشته است که در ادامه، بدان می‌پردازیم.

.

گشتاسپ و بُشت:

.

«بُشت»، «بُست» و یا «پُشت»، یکی از ولایت‌های نیشابور کهن است. محمد مقدسی، جغرافیدان سرشناس قرن چهارم هجری، «بشت، بیهق، كویان، جاجرم، اسفراین، استوا، اسفند، جام، باخرز، خواف، زاوه و رخ» را از رساتیق نیشابور نام می‌برد.(۱۷) تاریخنگاران، جغرافیدانان و نویسندگان دیگری همچون ابوعبدالله حاکم(۱۸)، یاقوت حموی(۱۹)، ابومنصور ثعالبی(۲۰) و …، بشت (=پُشت) را از ولایات یا رساتیق نیشابور، نام برده‌اند. یاقوت حموی، «بُشت» را از نواحی نیشابور و به منزله پُشت (=ظهر) نیشابور دانسته و قصبه (=شهر بزرگ) آن را ترشیز، ذکر کرده و به گفته ابوالحسن بیهقی، بانی این ناحیه را بشتاسف (=گشتاسب)، دانسته است.(۲۱) اما ترشیز، یکی از شهرهای معروف نیشابور کهن است

.

که بر اساس متون تاریخی قدیم، با نیشابور، چهار مرحله، فاصله داشته(۲۲) و «کاشمر» یا «کشمر» یا «کشمیر»، قریه و ناحیه‌ای است در ولایت ترشیز، که گفته‌اند: زردشت حکیم -پیامبر زردشتیان- یکی از دو درخت به طالع سعد خود را در آنجا کاشت.(۲۳) به سخن دیگر، کاشمر؛ جایگاه غرس سرو مقدس و پیمان دوستی زردشت با گشتاسب است.(۲۴) چنانکه گفتیم: پس از آن که اورمزد اسرار دین را بر زردشت آشکار می‌کند، او پیامبری دین مزدیسنا و رسالت خود را اعلام می‌دارد و رهسپار دربار گشتاسب می‌شود و او را به دین اورمزد فرا می‌خواند. او با بیست و یک نسک «اوستا» ]کتاب مقدس زرتشتیان[ و «سرو همیشه سبز» ]سرو کشمر[ و «آتش همیشه روشن» ]برزین‌مهر[، دین خود را به گشتاسب عرضه می‌کند.(۲۵) پس، اگر برخی، جای «آذر برزین مهر» را در که ولایت پشت یا ترشیز می‌جویند، بر پایه این پیشینه است که حکیم توس نیز می‌گوید(۲۶):

پس آزاده گشتاسپ، برشد بگاه

فرستاد هـر سـو به کشور سپاه

پراگنــــــــد انـدر جهان موبــــدان

نهــــــاد از بـــــــر آذران گنبـــدان

نخســــــــت آذر مهر برزیــن نهاد

به کشمر نگــــر تا چه آییـن نهاد

یکـی سـرو آزاده بــــود از بهشت

بـــه پیــــــش در آذر آن را بکشت

نبشتـــی بــر زاد ســـــرو سهی

که پذرفت گشتاسب دین بهمی

پس‌، چنین دانستیم؛ ولایت پشت (=ترشیز)، که بنیانگذار آن را بشتاسف (=گشتاسب) دانسته‌اند، یکی از ولایت‌های ربع نیشابور دوره اسلامی(۲۷) و پیوسته ایالت ابرشهر (=نیشاپور)(۲۸) و بخشی از سرزمین پرثو یا پارت (=خراسان) پیش از اسلام(۲۹) است و ابرشهر، سکونتگاه اپرن‌ها یا اپرنی‌ها از اقوام داهه(۳۰) و از بنیانگذاران امپراتوری اشکانیان و از پیشینیان پارت‌هاست.(۳۱)

.

گشتاسپ و بُشفروش:

«بشفروش» یا «پُشت‌فروش»، یکی از ربع‌ها یا بخش‌های چهارگانه نیشابور است.(۳۲) ابن رسته(۳۳)، محمد مقدسی(۳۴)، یاقوت حموی(۳۵)، ابوعبدالله حاکم(۳۶) و … از ربع بشفروش، نام برده‌اند. ابن رسته، جغرافیدان قرن سوم هجری، این ربع را با نام «بشت‌فروشن» در کنار ریوند، تکاب و مازل، از بخش‌های چهارگانه نیشابور یاد می‌کند.

.

(۳۷) ابوعبدالله حاکم، درباره بشفروش چنین می‌نویسد: «رَبعِ بشفروش، ناحیه بزرگتر ولایت ]نیشابور[ است و دیه‌ها بزرگ معمور. به خراسان از آن معمورتر، ناحیتی نیست.»(۳۸) یاقوت حموی، این نام را به گونه «بُشتَنفُروش» (به ضم باء، سکون شین، فتح تاء، سکون نون، ضم فاء و سکون واو و شین) ضبط کرده است. و می‌نویسد: «… و یقال بشتفرُوش بغیر نون. کورة من اعمال نیسابور احدثها بشتاسف الملک بها مائة و ست و عشرون قریة ذکرها البیهقی.»(۳۹) بُشتفروش -بدون نون- نیز گفته می‌‎شود. کوره‌ای از اعمال نیشابور است که «بشتاسف» (= گشتاسب) پادشاه، آن را احداث کرده است و دارای صد و بیست و شش روستاست، بیهقی چنین گفته است.

.

حسین‌خان افضل‌الملک در دوره قاجار، از روستایی به نام «پیش‌فروش» نام می‌برد و می‌نویسد: «… از نیشابور که به طرف قدمگاه حرکت می‌شود، در دو طرف راه، لکن خارج از جاده، به قدر هزار قریه آباد از دور دیده می‌شود که اراضی زراعتی آن‌ها تا قدمگاه متصل است … آخرین قریه که وصل به قدمگاه است رستاقی است که موسوم به «پیش‌فروش» است که جزء موقوفات قدمگاه است.»(۴۰) چنین به نظر می‌رسد که این ناحیه (=ربع بشفروش نیشابور) را در قرون اخیر، پیش‌فروش می‌گفته‌اند.(۴۱) پس چنانکه دانستیم؛ بشفروش یا پشت‌فروش، ناحیه‌ای است در نیشابور که قدمگاه کنونی را در بر می‌گرفته و تاریخ، بر پایه‌گذاری آن به دست بشتاسف (= گشتاسب) گواهی می‌دهد.

.

گشتاسپ و ریوند:

.

ریوند، نامی است در حوزه جغرافیایی-تاریخی نیشابور که در «اوستا» -کهن‌ترین کتاب آیینی ایرانیان-، به گونه «رئونت» آمده است و «رئونت» به معنای باشکوه، نام کوهی است که «در بالای آن، آذر برزین مهر برقرار شده است.»(۴۲) در متون پارسی میانه (= پهلوی) و به ویژه در «بندهش»، این واژه به گونه «ریوند» دگرگون گردیده(۴۳) و در آنجا که سخن از «چگونگی آتش» است، می‌گوید: پس از آن‌که آتش از آتشدان پشت گاو سریسوگ، به دریا افتاد، سه آتش فرنبغ، گشنسب و بُرزین‌مهر، درخشیدند و همه‌جا روشن بود.

.

اما درباره آذربرزین مهر آمده است که پس از آن، «آذر بُرزین‌مهر تا پادشاهی گشتاسب‌شاه به همان‌گونه در جهان، می‌‎وزید، پاسبانی می‌کرد. چون انوشه‌روان زردشت، دین آورد و برای رواج بخشیدن دین و بی‌گمان کردن گشتاسب و فرزندان وی تا به دین ایزدان ایستند، بس چیز، به آشکارگی نمود و کرد، گشتاسب، این آتش را به کوه ریوند، که آن را پشته گشتاسبان خوانند به دادگاه نشانید.»(۴۴) آذربرزین‌مهر، سومین آتش مقدس ایرانیان زردشتی است و «آن، آتش برزیگران است که در خراسان، به محلّ ریوند نیشاپور، فرود آمد»(۴۵) در متون جغرافیایی و تاریخی دوره‌های بعد؛ دوره اسلامی، از «ریوند» به عنوان یکی از بخش‌های چهارگانه نیشابور، یاد می‌شود. ابن‌ رسته در قرن سوم هجری، درباره ربع‌های نیشابور می‌نویسد: «أحد ارباعها یقال له ریوند و الثانی تکاب و الثالث بشت فروشن و الرابع مازل»(۴۶) یکی از ربع‌های آن (=نیشابور) «ریوند» گفته می‌شود و دومی «تکاب» و سومی «بشت‌فروشن» و چهارم «مازل» است.

.

در «معجم‌البدان» درباره ریوند آمده است: «رِیوَند: بکسر اوله و سکون ثانیه و فتح الواو و النون ساکنه و آخره دال مهملة. کورة من نواحی نیسابور و هی ارباعها … و قال السمعانی: ریوند احد ارباع نیسابور و هی قری کثیرة قیل: هی أکثر من خمسمائة قریة أولها من الجامع القدیم الی أحمداباذ و هو اول حدود بیهق و هو علی قدر ثلاثمائة و عشرین فرسخاً و عرضه من حدود طوس إلی حدود بُشت بالشین المعجمة و هی خمسة عشر فرسخاً.»(۴۷) ریوند: به کسر اول و سکون دوم و فتح واو و سکون نون و آخرش دال مهمله. کوره‌ای از نواحی نیشابور و آن، یکی از ربع‌های نیشابور است …

.

سمعانی گفته است: ریوند یکی از ربع‌های نیشابور است و روستاهای بسیاری دارد. چنین پندارم که افزون از پانصد روستاست. ابتدای آن از مسجد جامع قدیم است تا احمدآباد -که در ابتدای مرز بیهق قرار دارد-. حدود سیزده فرسنگ است و عرض آن؛ از حدود توس است تا بُشت –با شین معجمه- و آن، پانزده فرسنگ است. حاکم نیز در تاریخ خود، حدود ریوند را همانند «معجم‌البدان»، از مسجد جامع تا احمدآباد در اول حدود بیهق و طول آن را سیزده فرسنگ و عرض آن را از حدود توس تا حدود بشت و پانزده فرسنگ دانسته است و در ادامه گفته است: «ریوند که ربع، به آن منسوب است؛ قریه کبیره معموره بود، بانی آن انوشروان عادل.

.

در او مسجدی جامع جامع منیع رفیع و خانقاه‌های بسیار.»(۴۸) جغرافیدانانی همچون مقدسی(۴۹)، ابن حوقل(۵۰) و ادریسی(۵۱) از «قریه کبیره معموره ریوند» که در تاریخ الحاکم از آن سخن رفته است به عنوان «مدینه ریوند» (=شهر ریوند) یاد می‌کنند. «ریوند»، در دوره‌های بعدی، نام یکی از بلوکات نیشابور(۵۲) و همچنین در دوره معاصر، نام یکی از دهستان‌های بخش مرکزی شهرستان نیشابور(۵۳) است.

.

پس آنچه تاکنون درباره ریوند نیشابور و پیوند آن با گشتاسب کیانی دریافته شد؛ نخست این است که: «ریوند»، نام یک کوه، یک ناحیه یا بخش پیرامونی پیوسته به شهر نیشابور، نام یک قریه کبیره یا شهر در نزدیکی نیشابور، نام یکی از بلوکات نیشابور قدیم و همچنین یکی از دهستان‌های نیشابور معاصر است و دوم اینکه: گشتاسب، آتش بُرزین‌مِهر را در ریوند، بر دادگاه، نشانید و پیرو آن، ریوند یکی از نیایشگاه‌های مهم ایران دوران زردشتی بوده است. دیگر نقطه پیوند ویشتاسب (=گشتاسپ) و ریوند، «خان گشتاسبی» است. خان گشتاسبی: جایگاهی بوده است در کوه ریوند، واقع در نیشابور کهن. فردوسی نیز در شاهنامه از آن یاد کرده است:

همــــه کــــار او را بــه انــــدام کرد

پسش، خان گشتاسبی، نام کرد»(۵۴)

فریدون جنیدی، کوه ریوند را در پیرامون روستایی به نام بورزونی نشان می‌دهد و می‌گوید: «در نیشابور، دو چشمه بزرگ هست که بی یاوری رود و جویی آبرساننده، همراه پراز آبند: یکی بر کوه ریوند در نزدیکی آتشکده بُرزین‌مهر -بورزونی کنونی که آمارهای دولتی «برزنون»ش می‌خوانند- و یکی بر کوه بینالود که در بندهش به نام کوه توس آمده است، به نام چشمه سو (Sow) که آن را چشمه سبز نیز می‌خوانند.(۵۵) چنین به نظر می‌رسد که این گفتار، بر پایه نسک‌های پهلوی از جمله «بندهش» و «گزیده‌های زادسپرم» است که در آن نسک‌ها آمده: «دریاچه سوبر به ابرشهر بوم، بر سر کوه توس است»(۵۶) و «دیگر ]دریاچه[ سوور است که هر ستبری را به کرانه‌ها افکند …

.

به نزدیکی آن، آذرمهر سودبخش، بُرزین‌مهر نشیند.»(۵۷) و سپس بر پایه این آگاهی که بندهش داده است: «گنابدکوه به همان پشته گشتاسبان است، آنجا به ریوند، که خانه آذر برزین مهر است، نُه فرسنگ به خاوران‌سوی»(۵۸) با این پیشینه؛ جایابی کوه‌ همسایه بوروزنی(۵۹) -که به «چشمه‌سبز»(۶۰) نیز نزدیک است- ، به عنوان جایگاه برزین‌مهر، گمانه‌ای همسو، همخوان است.

.

جای‌نام دیگر که ریوند نیشابور را با گشتاسب پیوند می‌دهد «پشته گشتاسبان» یا «پشته ویشتاسپان» است. در فرهنگ اساطیر ایرانی آمده است: «نام دیگر کوه ریوند، در فارس، پشته گشتاسبان است. گشتاسب، آذربرزین‌مهر را در این کوه، به آتشکده نشاند، به همین جهت، پشته گشتاسپان خوانده شد.»(۶۱) همچنین درباره کوه ریوند نوشته است: «ریوند یکی از ۲۲۴۴ کوهی است که از البرز‌کوه، رست. نام این کوه، در کنار نام کوه‌های پدشخوار و داراسپند، ذکر شده است. در اعصار جدیدتر، کوه ریوند، در خراسان قرار داشته. گشتاسب‌شاه، آذربرزین‌مهر بر آن نهاد، نزدیک نیشابور و به همین جهت آن را «پشته‌ی گشتاسپان» نیز می‌خوانند. او را ریوندی این است که رایومند است.

.

در این زمان نیز کوه‌های شمالی نیشابور ریوند خوانده می‌شود. ظاهراً بر فراز این کوه، دریاچه‌ای نیز وجود داشت که به همین نام معروف بود.»(۶۲) فریدون جنیدی در بخشی از نوشتار «پایتخت‌های اساطیری ایران»، از «ریوند»، «پشته وشتاسبان» و «آذربرزین‌مهر»، نام برده و ریوند نیشابور را «پایتخت گشتاسب» می‌خواند: «در نامه‌های اوستائی و پهلوی، جایگاه گشتاسب، در کوه ریوند، جائی به نام «پشت وستاسپان» که به فارسی پُشتَه گشتاسبی خوانده می‌شود

.

در نزدیکی آتشکده برزین‌مهر بوده است. این نام، در اوستا رَیوَنت (Raevanta) یا دارنده شکوه و جلال و درخشندگی است که نرمک‌نرمک، ریوند (Reyvand) گردید که در جغرافیاهای پس از اسلام، همواره از آن، به همین نام، یاد می‌شود، و هم‌اکنون نیز از کناره مسجد جامع شهر تا مرز سبزوار، به نام ریوند خوانده می‌شود. اما آیا پایتخت گشتاسب در جایگاه کنونی نیشابور بوده، یا در شهری در غرب آن، تا نزدیکی آتشکده برزین‌مهر؟ پاسخ بدان، نیازمند کاوش‌های باستان‌شناسی است.»

.

(۶۳) اما در فرجام سخن؛ «در میان آتشکده‌های بسیاری که در ایران بوده است؛ سه آتشکده، اهمیت برتر و ویژه‌ای داشته که یکی از آن‌ها آتشکده آذر برزین مهر (آتش کشاورزان ایران‌زمین)، واقع در کوهستان ریوند در شمال غربی نیشابور، بوده است. وجود این آتشکده بزرگ و نامی در این ناحیه، خود، نمایانگر اهمیت و موقعیت نیشابور به عنوان یکی از پایتخت‌های مذهبی و یا یکی از مراکز مهم فرهنگی-سیاسی در دوران اوج آیین زرتشت در ایران باستان (در دوره ساسانیان) می‌باشد.»(۶۴)

.

یادداشت‌ها و منابع:

۱. «فرهنگ جغرافیای تاریخی نیشابور»، سیدحسن مجتبوی، جواد محقق نیشابوری، حسن نظریان، نیشابور: دانشگاه آزاد اسلامی، ۱۳۹۲، ص ۴۴.

۲. «تاریخ نیشابور»، ابوعبدالله حاکم نیشابوری، ترجمه محمد بن حسین خلیفه نیشابوری، مقدمه و تصحیح و تعلیقات محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران: آگه، ۱۳۷۵، ص ۱۹۶- ۱۹۷.

۳. «نزهة‌القلوب»، حمدالله مستوفی، به تصحیح محمددبیر سیاقی، نشر حدیث امروز، تهران: ۱۳۸۱، ص۲۱۲.

۴. «شاهنامه»، ابوالقاسم فردوسی، تهران: امیرکبیر، ۱۳۶۹. نگاه کنید به: ج ۱، ص ۹۹: ]کی‌کاوس[ … به مرو و نشابور و هری – فرستاد هر سو یکی لشکری؛ و ج ۲، ص ۲۷۲: ]کی‌خسرو[ … و از آن سو به راه نشابور، شاه – بیاورد پیلان و گنج سپاه.

۵. «یشت‌ها»، تفسیر و تالیف ابراهیم پورداود، تهران: اساطیر، ۱۳۷۷، ج۲، ص ۲۸۸.

۶. «یشت‌ها»، همان، ج۲، ص ۲۶۸.

۷. «فرهنگ اساطیر ایرانی، بر پایه‌ی متون پهلوی»، خسرو قلی‌زاده، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه، ۱۳۹۲، ص ۳۵۰.

۸. فرّ کیانی: شکوه و شوکت پادشاهی ایران. کلماتی همچون «فرّه»، «فرّهی»، «فراهت»، «فرمند»، «فرهمند»، «فروهیده»، «فرهومند»، «خُرهمند»، «خُرهناک»، «فرّخ»، «فرخنده»، «فرخندگی» و … از مشتقات و گونه‌های کلمه «فرّ» می‌باشند که به معنای شان و شکوت و شکوه و هنگ و برازندگی و زیبندگی و شکوهنده و … می‌باشد. کلمه «کی» یا «کَوِی» که کلمه‌ «کیانی» نیز بدان منسوب است در اوستا، به معنی پادشاه، امیر و مطلق فرمانده می‌باشد. همچنین «کی» به عنوان پیشوند و اسم نخستین پادشاهان سلسله کیانی نیز بکار رفته است مانند: کی‌قباد، کیکاوس، کیخسرو، کی‌گشتاسب و … . در اوستا، دو فرّ نامیده شده است: یکی؛ فرّ ایرانی با ائیر یَنِم خوارنو و دیگری، فرّ کیانی یا کوئنم خوارنو است. فرّ ایرانی؛ از ستور و رمه و ثروت و شکوه برخوردار و بخشنده خرد و دانش و دولت و درهم‌شکننده غیرایرانی تعریف شده و فرّ کیانی؛ نصیب ناموران و پادشاهان و پارسایان گردیده و از پرتو آن، رستگار و کامروا شدند. این فرّ همیشه از آن ایرانیان بوده و تا ظهور سوشیانت و دامنه رستاخیز، از ایران، روی برنخواهد تافت. نگاه کنید به: «یشت‌ها»، همان، ج۲، ص ۳۰۹-۳۱۵ و ۲۱۷-۲۲۲.

۹. «بندهش هندی؛ متنی به پارسی میانه»، تصحیح و ترجمه رقیه بهزادی، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، ۱۳۸۸، ص ۲۵۷.

۱۰. «یشت‌ها»، همان، ج۲، ص ۲۶۸.

۱۱. «فرهنگ اساطیر ایرانی، بر پایه‌ی متون پهلوی»، همان، ص ۳۵۱.

۱۲. «یشت‌ها»، همان، ج۲، ص ۲۶۹.

۱۳. همان.

۱۴. «فرهنگ اساطیر ایرانی، بر پایه‌ی متون پهلوی»، همان، ص ۳۵۰.

۱۵. «یسنا؛ بخشی از کتاب اوستا»، تفسیر و تالیف ابراهیم پورداود، تهران: اساطیر، ۱۳۸۷، ص ۱۸۵.

۱۶. «یشت‌ها»، همان، ج۲، ص ۲۶۹.

۱۷. «احسن‌ التقاسیم فی معرفة الاقالیم»، جمع شمس‌الدین ابی‌عبدالله محمد بن احمد بن ابی بكر ]مقدسی[ معروف بالبشاری، بیروت : دارصادر ، ۱۹۰۶م = ۱۲۸۵ ق، ص ۳۰۰.

۱۸. «تاریخ نیشابور»، همان، ص ۲۱۶.

۱۹. «معجم‌البلدان»، یاقوت حموی، بیروت: دارصادر، ۱۹۷۹م =۱۳۹۹ق، ج۱، ص ۴۲۵.

۲۰. «ثمارالقلوب»، ابومنصور عبدالملک ثعالبی، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره: ۱۹۶۵ م، ص ۵۹۰.

۲۱. «معجم‌البلدان»، همان.

۲۲. «نزهة‌المشتاق فی اختراق الآفاق»، تالیف شریف الادریسی، بیروت: عالم‌الکتب‏، ۱۹۸۹م = ۱۴۰۹ق، ج۱، ص ۴۶۴.

۲۳. «برهان قاطع»، محمدحسین خلف تبریزی، تصحیح محمد معین، تهران: امیرکبیر، ۱۳۷۶، ج ۳، مدخل «کاشمر».

۲۴. «کشمر (کاشمر)؛ نخستین تجلی‌گاه مذهب زرتشت»، عبدالرفیع حقیقت، ماهنامه گوهر، آذر ۱۳۵۳، ش ۲۱، ص ۸۲۲.

۲۵. «تاریخ اساطیری ایران»، ژاله آموزگار، تهران: سمت، ۱۳۷۴، ص۷۵.

۲۶. «شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی»متن کامل؛ بر اساس نسخه چاپ مسکو، ابوالقاسم فردوسی، تهران: پیمان، ۱۳۸۵، ص ۶۷۳.

۲۷. «فرهنگ جغرافیای تاریخی نیشابور»، همان، ص ۹۱.

۲۸. همان، ص ۷۸-۸۰.

۲۹. «کشمر (کاشمر)؛ نخستین تجلی‌گاه مذهب زرتشت»، همان، ص ۸۲۱-۸۲۲.

۳۰. «درآمدی بر جغرافیا و تاریخ نیشابور»، علی طاهری، نیشابور: ابرشهر، ۱۳۸۴، ص ۴۹.

۳۱. «تاریخ سیاسی و اجتماعی اشکانیان»، محمدجواد مشکور، تهران: دنیای کتاب، ۱۳۶۷، ص ۱۰۱.

۳۲. «فرهنگ جغرافیای تاریخی نیشابور»، همان، ص ۹۳.

۳۳. «الاعلاق‌النفیسه»، تصنیف ابی‌علی‌احمدبن‌عمر ابن‌رسته، لیدن: مطبعه بریل؛ بیروت: دارصادر‏، ۱۸۹۲م= ۱۳۱۲ق، ص ۱۷۱.

۳۴. «احسن‌ التقاسیم فی معرفة الاقالیم»، همان، ص ۳۰۰.

۳۵. «معجم‌البلدان»، همان، ص ۴۲۶.

۳۶. «تاریخ نیشابور»، همان، ص ۲۱۵.

۳۷. «الاعلاق‌النفیسه»، همان.

۳۸. «تاریخ نیشابور»، همان.

۳۹. «معجم‌البلدان»، همان.

۴۰. «سفرنامه خراسان و کرمان» غلامحسین‌خان افضل‌الملک، به اهتمام قدرت‌الله روشنی، تهران: توس، بی‌تا، ص ۵۰.

۴۱. «سه سفرنامه»، باهتمام قدرت‌الله روشنی، تهران: دانشگاه تهران، ۱۳۴۷، ص ۱۹۸. همچنین نگاه کنید به: تاریخ نیشابور»، همان، بخش تعلیقات دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی، ص ۲۸۴.

۴۲. «یشت‌ها»، همان، ج۲، ص ۳۳۰.

۴۳. «پایتخت‌های ایران»، به کوشش محمد یوسف کیانی، سازمان میراث فرهنگی و گردشگری، ۱۳۷۴، ص۳۲۷.

۴۴. «بندهش»، فرنبغ دادگی، گزارش مرداد بهار، تهران: توس، ۱۳۹۰، ص ۹۱.

۴۵. «گات‌ها؛ کهن‎‌‌ترین بخش اوستا»، تالبف و ترجمه ابراهیم پورداود، تهران: اساطیر، ۱۳۸۹، ص ۲۴؛ نیز نگاه کنید به: «بندهش هندی؛ متنی به زبان پارسی میانه»، تصحیح و ترجمه رقیه بهزادی، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، ۱۳۸۸، ص ۲۴۰.؛ همچنین در «بندهش»، همان، ص۱۷۲ آمده است: «در اعصار جدیدتر، کوه ریوند در خراسان قرار داشته و آذر برزین مهر، بر آن بوده است، نزدیک نیشاپور. در این زمان نیز کوه‌های شمالی نیشابور، ریوند خوانده می‌شود.»

۴۶. «الاعلاق‌النفیسه»، همان، ص ۱۷۱.

۴۷. «معجم‌البلدان»، همان، ج۳، ص ۱۱۵-۱۱۶.

۴۸. «تاریخ نیشابور»، همان، ص ۲۱۴-۲۱۵.

۴۹. «احسن‌ التقاسیم فی معرفة الاقالیم»، همان، ص ۵۰.

۵۰. «صورة الارض»، تالیف ابی‌القاسم ابن حوقل النصیبی، بیروت: دارصادر، ‌۱۹۳۸م = ۱۳۱۷ق، ج۲، ص ۴۳۳.

۵۱. «نزهة‌المشتاق فی اختراق الآفاق»، همان، ج ۲، ص ۶۹۰.

۵۲. «جغرافیای حافظ ابرو»، شهاب‌الدین عبدالله خوافی، تصحیح صادق سجادی و سیدعلی آل داوود، تهران: انتشارات بنیان، دفتر نشر میراث مکتوب، ۱۳۷۵، ص ۳۶.

۵۳. «نیشابور، شهر فیروزه»، فریدون گرایلی، تهران: دامینه، ۱۳۷۵، ص ۶۹۵.

۵۴. «فرهنگ جغرافیای تاریخی نیشابور»، سیدحسین مجتبوی، جواد محقق نیشابوری، حسن نظریان، نیشابور: دانشگاه آزاد اسلامی، ۱۳۹۲، ص ۱۰۱، ارجاع داده است به: «راهنمای نقشه جغرافیایی شاهنامه فردوسی»، حسین شهیدی مازندرانی، تهران: موسسه سحاب، ۱۳۷۱.

۵۵. «پایتخت‌های ایران»، همان، ص۱۲۹.

۵۶. «بندهش»، همان، ص ۷۷.

۵۷. «پژوهشی در اساطیر ایران»، مهرداد بهار، تهران: آگه، ۱۳۹۳، ص ۱۲۳. همچنین نگاه کنید به: ۳. «گزیده‌های زادسپرم»، ترجمه راشد محصّل، تهران: موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، ۱۳۶۶، ص ۱۱.

۵۸. «بندهش»، همان، ص ۷۲.

۵۹. برزنون: یکی از روستاهای بخش سرولایت شهرستان نیشابور، که فاصله مستقیم آن با شهر نیشابور ۵/۶۵ کیلومتر و در شمال غربی نیشابور است. ارتفاع آن از سطح دریا ۱۴۹۰ متر، دارای آب و هوایمعتدل، خشک و کوهستانی است و در دامنه شمالی کوه گرماب قرار دارد. نگاه کنید به: «گیتاشناسی ایران»، نوشته عباس جعفری، تهران: موسسه جغرافیایی و کارتوگرافی گیتاشناسی، ۱۳۷۹، ج ۳، ص ۱۷۳.

۶۰. چشمه سبز: دریاچه کوچکی است به مساحت حدود ۶۰ هکتار، در دامنه شمالی کوه گودزرد از رشته کوه‌های بینالود واقع شده است. حداکثر درازی این دریاچه از شرق به غرب ۱۲۰۰ متر و پهنای آن حدود ۴۰۰ متر است و ارتفاع سطح آب آن به حدود ۲۵۰۰ متر بالغ می‌گردد. این دریاچه در بعضی از نوشته‌های قدیمی با محلی که در آنجا، یزدگرد اول ساسانی بر اثر ضربت لگد اسب کشته شده است مطابق، پنداشته شده است و کتاب نزهة‌القلوب نیز به این رویداد اشاره دارد. دریاچه چشمه سبز، مقارن زمان مغول، تفرجگاه مردمان توس و نیشابور بوده است. امیر چوپان بر لب آن دریاچه قصری بنا کرده بود که از بالای آن، میانه دریاچه پیدا بود. در زمان مولف نزهة‌القلوب (سال ۷۴۰ هجری قمری، مطابق ۷۱۸ خورشیدی) پارسیان خراسان در کنار این دریاچه، شب‌زنده‌داری می‌کردند و در زمان ناصرالدین‌شاه قاجار اطراف آن را نیزار و چمن فرا گرفته بوده و شکار فراوان وجود داشته است. نگاه کنید به: «گیتاشناسی ایران»، نوشته عباس جعفری، تهران: موسسه جغرافیایی و کارتوگرافی گیتاشناسی، ۱۳۷۹، ج ۳، ص ۳۸۰. همچنین نگاه کنید به مدخل «چشمه سبز» در: «فرهنگ جغرافیای تاریخی نیشابور»، همان، ص ۹۵-۹۶.

۶۱. «فرهنگ اساطیر ایرانی، بر پایه‌ی متون پهلوی»، همان، ص ۱۵۳.

۶۲. همان، ص ۲۳۱.

۶۳. «پایتخت‌های ایران»، همان، ص ۷۳۸.

۶۴. «درآمدی بر جغرافیا و تاریخ نیشابور»، همان، ص ۵۳-۵۴. این گفتار، بخشی از فصل «جغرافیای تاریخی نیشابور» کتاب یاد شده است که به زیست‌دوران نیشابور، در دوران تاریخی قبل از اسلام می‌پردازد؛ صفحه‌های ۵۳ تا ۵۵ به گونه‌ای کوتاه‌وار، دوران تاریخی پیش از اسلام را بازنمایانده است که درونمایه‌های گسترده‌ اما فشرده‌ای را از مهاجرت پارت‌ها گرفته تا گفتار بطلمیوس، بازشناسی کهندژ، نامه شهرستانهای ایران، آذربرزین‌مهر، ابرشهر، کتیبه شاپور اول و دوره ساسانیان را در بر می‌گیرد.

.

گشتاسب و نیشابور؛ از فرّ کیانی تا پایتخت اساطیری

منبع: روزنه

جدید ترین مطالب گردشگری نیشابور را درسایت نیشابوریا دنبال کنید.

Did you find apk for android? You can find new Free Android Games and apps.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *