معرفی اشهری نیشابوری

Want create site? Find Free WordPress Themes and plugins.

اشهری نیشابوری,نیشابوری,معرفی اشهری,نیشابور,اخبار نیشابور,خبرهای نیشابور,مشاهیر نیشابور,مفاخر نیشابور,

معرفی اشهری نیشابوری

(م ۶۰۶ ق) نام و نسب اشهری : ملک‏الشّعراء شاپوربن محمّدنیشابوری، متخلّص به اشهری، مشهور به شاهفور و جمال، ملقّب به ملک‏ الشّعراء و ملک ‏الکلام، مکنّی به جمال ‏الدّین، از اُدبا و شعرای بزرگ نیمه دوّم قرن ششم ‏هجری، از اولاد حکیم عمرخیّام، و معاصرخوارزمشاهیان و اتابکان آذربایجان بود. شهرت یا تخلّص وی را اشهری، جمال اشهری، شاپور، شاهفور(شاهپور)، حکیم اشهرخراسانی و شاه نورای ذکرکرده اند.

.

نگارنده اظهار می دارد به یقین نامش شاپور، و تخلّص وی اشهری است. چنانکه جمال خلیل شروانی صاحب نزهه المجالس، او را اشهری خوانده و مجیرالدّین بیلقانی، معاصر وی نیز، او را اشهری ذکر کرده است: گفتند: کـرد شاه جهــان از اثیر یاد وز اشهری که پیشه او مدح گستریست گفتم زدور مانند من دان کـه شاه را گه دل سوی اثیروگهی سوی اشهریست تاریخ و محل تولّد اشهری: تاریخ تولّد اشهری، به درستی معلوم نیست، ولی باتوجه به تاریخ فوتش بسال۶۰۶هجری ، می‏توان گفت: که او حدود سال۵۳۰هجری، در نیشابور متولّد شده ‏است.

.

اساتید اشهری: او نزد اساتیدی همچون ظهیرالدّین فاریابی(م ۵۹۸ق)، و خواجه نورالدّین منشی زیدری نسوی(ز۶۲۸ق) کسب علم نمود. سفرهای اشهری : او، برای کسب علوم برتر از زادگاه خود نیشابور، راهی دربار سلطان جلال الدّین خوارزمشاه گردید وبه صاحب منصبی دیوان رسائل شاه،دست یافت. سپس ظاهراً بعداز صاحب منصبی دیوان، دربار را ترک و مدّتی در ابهر از توابع زنجان ساکن بوده و بهمین دلیل به شاپور ابهری نیز، شهرت دارد. وی در اواخرعمر در تبریز ساکن، و به دربار اتابک قزل ارسلان بن ایلدگز، حاکم آذربایجان راه یافت. مشاغل اشهری: او منصب صاحب دیوانی رسائل سلطان محمّدبن تکش خوارزمشاهیان را داشت. و علاوه بر آن از شعرای خاصّ دربار اتابک قزل ارسلان بود.

.

شعرای معاصراشهری: او با ظهیرالدّین فاریابی(م۵۹۸ق)،اثیرالدّین اخسیکتی(م۵۷۷یا۵۷۹ق)، مجیرالدّین بیلقانی(م۵۸۶ق)، خاقانی شروانی(م۵۹۵ق)، جمال الدّین عبدالرّزاق اصفهانی(م۵۸۸ق)، شرف الدّین اصفهانی(حدود۶۰۰ق)، کمال زیاد اصفهانی، کمال اسماعیل اصفهانی(مقتول۶۳۵ق) و همشهریان خود رضی ‏الدّین نیشابوری، سیفی نیشابوری و صدرالدین نیشابوری، معاصر بود. سلاطین معاصر اشهری: اوبا طغانشاه بن مؤیّدآی آبه، رکن الدّین ارسلانشاه بن طغرل،رکن الدّین ابوطالب طغرل بن ارسلان، سلطان محمّد بن علاءالدّین تکش خوارزمشاه، جلال الدّین منکبرنی بن سلطان محمّد خوارزمشاه، شمس الدّین اتابک اعظم ابوبکر ایلدگز، اتابک جهان پهلوان نصرت الدّین جعفرمحمّد و مظفّرالدّین عثمان قزل ارسلان، فرزند دیگر اتابک ایلدگز که بعد از برادرش نصرت الدّین، ازسال۵۸۲ تا ۵۸۷ هجری، بر آذربایجان حکومت کرد

.

و ظاهراً بدست فدائیان اسماعیلی به ضرب کارد، بسال۵۸۷هجری کشته شد و اشهری نیشابوری، اثیرالدّین اخسیکتی، مجیرالدّین بیلقانی و بسیاری از شعرای دیگر، مداح وی بودند. مقام اشهری نزد سلاطین و وزراء : اشهری مورد توجه خواجه نورالدّین منشی وزیر سلطان بود و بدلیل داشتن منصب دیوان رسائل سلطان محمّدبن تکش همواره مورد توجه سلطان بود. او همچنین مورد توجه خاصّ اتابک قزل ارسلان، حاکم آذربایجان بود.

.

مجیرالدّین بیلقانی معاصر وی گوید: گفتند: کــرد شاه جهــان از اثیر یاد وز اشهری که پیشه او مدح گستریست گفتم زدور مانند من دان کـه شاه را گه دل سوی اثیروگهی سوی اشهریست مقام علمی و ادبی وی نزد شعراء و نویسندگان : دولتشاه سمرقندی گوید: ملک‏الکلام اشهری، خوش طبع و فاضل بود. مولانا فخرالدّین علی‏ صفی گوید: او شاعری فاضل بود. شیرعلی خان لودی گوید: اشهری مردی فاضل و مستعد بود. صنیع الدّوله گوید: اشهری، در علم حساب وسیاق، استادی بزرگ بود. دکتر ریاحی، مصحح نزهه المجالس، گوید: اشهری، در روزگار خود، شاعری بزرگ و مشهور بود.

.

تاریخ و محل فوت اشهری : او، بسال۶۰۶هجری درتبریز، درگذشت. آرامگاه اشهری: آرامگاه او، در محلّة سرخاب تبریز، نزدیک قبرِ خاقانی، ظهیرالدّین فاریابی و سیفی نیشابوری است. آثار اشهری: ۱- رسالة شاهفوری در علم استیفا ۲- چند رساله دیگر در القاب وانشاء ۳- دیوان اشعار، بیقین صاحب نزهه المجالس، دیوان شعر اشهری را در دست داشته که منتخبی از رباعیّات زیبای اشهری را، در نزهه المجالس، ذکرکرده است.

.

اشهری در داشتن دیوان شعر گوید: برگوشة دفتری، که اشعـار من است جانی دیدم،که آن نه گفتار من است دل گفت: قلـم تراش بر گیر و بِکَن گفتم: آری،کندن جان کار من است نمونه اشعار اشهری:
غزل روزگار آشفته تر یا زلف تو یا کار من ذرّه کمتر یا دهانت یا دل غمخوار من شب سیه تر یا دلت یا حال من یا خال تو شهد خوشتر یالبت یا لفظ گوهربارمن نظـم پروین خـوبتر یا آن در دندان تو قامت تو راست تر یا سرو یا گفتارمن وصل تو دلجوی تر یا شعرهای نغز من هجـر تو دلسوزتر یا نالهـای زار من مهرومه رخشنده تریارای من یاروی تو آسمان گردنده تر یاخوی تو یاکارمن وعدة تو کوژتر یا پشت من یا ابرویت قـول تو بی اصل تر یا باد یا پندارمن صبرمن کم یا وفای نیکـوان یا شرم تو خـوبی تو بیشتر یا ندوه و تیمـار من چشم تو خونریزتر یاچرخ یا شمشیرشاه غمزة تـو تیزتر یا تیـــغ یا بازار من قصیده بر نیست هست بسته به بیند بچشم سر هرکس کـه دید بسته تُرا برمیان کمر چشم سرم مباد اگـــر نیست روی تو برچشم سرمراچوعزیزی چوچشم سر بر روی تُست عسکر حسن و شکرلبی منسوب ازین کنند بعسکر همی شکر کی داد می بیک نظر این چشم دل بیاد گـر کـردی آن نظر دل بیچاره را نظر آمد زوصل تو خبری خوش بگوش من گـر آن خبر عیان نشود

.

من شوم خبر گـــر انجم فلک ز رخ تـو برند نور بر چـرخ نجم، نجم نماید قمـر قمـر آمـد جمـال تو ز عـدم همره کمـال چــون تیـغ شهریار ز کان همره ظفر خسرو ضیاء دولــت و دین کاستان او از حادثات دولـت و دین را شده مقر زنگـی شیر دل کـه گـه فتح باب فتح بینند بـرق هندوی او ابـر چـون مطر هــر دم سعود بر در و بامش کند نثار تأثیر این فــراشته بام هــزار در ایــزد چنان نهــاد نهادش کــه تا ابد باسین سر او نشود جمـــع شین شر تا داستان او بسمر در نهـــاد پای شد داستان رستم دستان کـم از سمر تا تیــغ او نگشت ملمع بخـون خصم نفعی ندید کس کـه شد آمیخته بضر ای نطق تــو بسحر امــام همه امــم وی بشر تــو

.

بخیر و بشیر همه بشر وای ذاتت آنجهان هنر کزخواص تُست این یک‏هنرکه ازتونجسته است یکهنر با یوسفی جمــال تــو و احمدی بیان ما را بصر زسمـع نه و سمع از بصر سیمرغ صیت تـو بشد از قاف تا بقاف تا از همای همّت تـو یافت بال و پر تا خاطــــر خطیر تو میل سخا نکرد هرگز نداشت بی‏خبری این همه خطر شد مدّتی که بر جگر بحـر آب نیست از معنی گهـــرز که از تو زهی جگر دریا زبخشش تو کجا بی گهــر شدی گـر هم زبخشش تو همـی یافته گهر ور زر نماندی ازکف تو ندیده دیدگان خـود را چگونه باز خریدی ز نو بزر چـون خنجــر ز دوده بتدریج برکشی گوئی همی طلـوع کند ازافق قمر…

.

رباعیّات (۱) تنگ آمده‌‌ام، زین قفس تنگ وجود خون خورده‌‌ام،ازوجودهم سنگ وجود گـه گـه، ز وجود خویش بازاندیشم خواهم، کـه شوم با عدم ازننگ وجود (۲) خوش کــرد ز خوشّی لبی، شمع لبی اکنون،چومن است هرشبی جفت تبی چون شمع، به سوز عمر بُردیم به سر در حضرت شاهدی و شمعی و شبی (۳) با شمع، به سوختن چو پهلو سایم از دیده، دل خون شده می پالایم بینند زآه سرد، مانندِ شمــــع در اشک فسرده غــرق سرتا پایم ۱۲۱ رباعی برای ادامه قصیده و رباعیات، به کتاب تذکره شعرای نیشابور، مراجعه فرمائید. مؤخذ: ۱- تذکره شعرای نیشابور، جلداول، تألیف: محمدرحیم اکبری، در حال فیش برداری

.

معرفی معرفی اشهری نیشابوری

منبع : روزنه

جدید ترین اخبارفرهنگی را درسایت نیشابوریا دنبال کنید.

Did you find apk for android? You can find new Free Android Games and apps.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *